تبليغاتX
دوباره
با تو خواهم ماند

اونروز جلسه داشتيم. بعد اتفاقات جشنواره صميميت بين بچه ها بيشتر از هميشه شده و اين خيلي خوشحالم مي كنه. ديگه همه يه جورايي باهم خواهر برادر شديم و البته دو تا مامان هم داريم كه همه مي دونن كين!!! فائزه طبق معمول جلوي بورد ايستاده بودو مديريت مي كرد، سعيده رو به بچه ها نشسته بود و حرف هاي مدير رو تائيد مي كرد. بهزاد مشغول نوشتن صورت جلسه بود، من مشغول عكاسي و شكار لحظه ها از دكورهايي كه ياسر با نشستن جلو پنجره به بدنش مي داد، ميترا مثل هميشه آروم يه گوشه اي نشسته بود و بعضي وقت ها يه تيكه هايي مي پروند، سولماز و مرضيه هم همينطور، امير مثل هميشه قيافه اي جدي يه خودش گرفته بود و با دقت به حرفهاي مدير گوش مي داد، باورم نمي شد ولي وحيد مي خنديد و حتي بعضي وقت ها شوخي هم مي كرد... خوشحال بودم، خوشحال از اينكه وحيد رو اينطور شاد مي بينم، ايمان خيلي شارژ بود طوري كه انقدر حرف زد كه فكر كنم همه ي بچه ها كلافه شده بودن ولي تلاشش به ثمر نشست و تقريبا همه ي تيترها ي انتخابي پيشنهاد ايمان بود، نمي دونستم كه اينهمه انرژي رو از كجا آورده ؟!!! پشت سر هم سوخت مي سوزوند و دي اكسيد كربن همراه با صوت توليد مي كرد، احسان خسته از راه رسيده بود ، فكر كنم رفته بود دنبال كاراي پخش فيلم. آرش كه فقط اومد و شيرينشو خورد (شيريني اي كه به خاطر برنده شدن ميترا تو جشنواره، با هر مصيبتي كه مي شد ازش گرفتيم!!!) و رفت (كتي بي چوري بتي كه فارسيش مي شه دهاتي به يه نون بنده )، راستي يه عضو جديد هم داشتيم... فرشيد هم آروم يه گوشه نشسته بود و بعضي وقت ها وظيفه ي مهار ايمان رو انجام مي داد( اميدوارم امواج ايمان هنوز تو بدن فرشيد نمونده باشه!!!)

4 ام فرودين حدود 4 ماه مي شه كه من وارد گروه پرواز شدم... مي خوام قبل تحويل سال همه ي دعاهامو اينجا بنويسم كه موقع تحويل بگم همونايي كه تو وبلاگم نوشتم:

1-  دعا مي كنم برا فائزه، مامان عزيزم كه هميشه همينطور تلاشگر و پر انرژي باشه و كنكور ارشد قبول شه وهميشه تو زندگيش موفق باشه و در ضمن بتونه مجوز نشريه رو از اون يه نفري كه مي گفت هر چه زودتر بگيره!!!

2- دعا مي كنم برا سعيده، مامان بزرگ عزيز كه قلبش هميشه همينطور مهربون بمونه و هميشه به فكر ديگران باشه و تو زندگيش موفق باشه.

3- براي بهزاد عزيز تر از جانم كه خدا هر چي مي خواد بهش بده.(البته معلومه كه چي مي خواد، اينجا يه ذره بدجنسي كردم.)

4 – براي دادش گلم امير كه هميشه تو زندگيش موفق باشه و يه خانوم made in uromia پيدا كنه كه خيال آبجيش راحت شه. ( با يك تير دو نشان!!!)

5- براي ياشار عزيز كه ارشد قبول شه خودشم اروميه و بياد و كنار ما باشه، مثل گذشته.

7- براي فرشيد بالام كه هميشه شاد باشه چون اصلا قيافه ي ناراحت بهش نمياد و من نمي تونم اون رو تو اين قيافه ببينم.

8- براي احسان بالام كه اون هم هميشه موفق باشه(مخصوصا تو درسهاش) و اينكه خدا منو ببخشه كه تو تربيتش يه ذره كوتاهي كردم و ديگه اينكه يه ذره از گيرهاش كم شه و به هر چي مي خواد برسه. ( اميدوارم اون چيزايي كه مي خواد نقيض چيزايي كه من خواستم نباشه!!)

9- براي ميتراي عزيزم به خاطر اينكه يه ذره از غصه هاش كم شه و شادي جاي همه ي اونارو بگيره.

10- براي سولماز و مرضيه ي عزيز براي اينكه خدا هيچ وقت از همديگه جداشون نكنه و به هر چي مي خوان برسن.

11- براي داداش جديدم، وحيد كه هميشه بخنده، چون اين خندش خيلي خوشحالم مي كنه.

12- براي ايمان كوچولوي عزيز كه همينطور پر انرژي بمونه و به قول احسان بعد غني سازي بشه ازش استفاده كرد.

13- براي فرزين و ديبا (يا به قولي ديبي) عزيز كه هميشه در كنار هم باشن وشاد. وبه هم برسن. (خدايا اين دعا را شامل حال ما هم بگردان!!!)

14- براي محمد به خاطر اينكه خدا به صراط مستقيم هدايتش كنه.( آآآآآآ مين يا رب العالمين)

15- براي داداش عزيزم ياسر كه هر جا كه هست خدا يارش باشه و در كنارش، و هميشه موفق باشه و هيچ وقت خواهرش رو فراموش نكنه. (من كه هيچ وقت فراموشش نمي كنم.)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 11:13  توسط صونای  |