تبليغاتX
دوباره
با تو خواهم ماند

بعد مدت ها بالاخره منم حوصله ی اینو پیدا کردم که بنویسم و انگیزه تو و شور و هیجان تو من رو به این کار واداشت. شاید قبل اونروز خیلی باهات حرف نزده بودم و لی چند ساعتی که اونروز من و تو فائزه باهم بودیم و از همه چیز حرف زدیم باعث شد که یکی دیگه به اونایی که خیلی دوسشون دارم و همیشه با انگیزه ی دیدن اونا چشمم تو دانشگاه اینور و اونور می چرخه اضافه شه!

لبخند هایی که می زنی، حرف هایی که با شور و هیجان می گی، فکرهات رو که همیشه برای اینو اونه و برام می گی و حتی عکس هایی رو که بهم نشون می دی باعث می شن که روز به روز باهات صمیمی تر شم و وقتی از دور می بینمت با شوق و ذوق تمام به طرفت بیام.

می دو نی یه چیزه مخصوص داری که فقط ماله خودته! لحن حرف زدنت!..لحن حرف زدنت رو خیلی دوست دارم و کلماتی که با لهجه ی خاص می گی! الان دارن تو ذهنم مرور می شن "می دانی وقتی می روم خانه مان..." وای ! می دونم که چقدر دلم برای این کلمات و حرفها تنگ خواهد شد ولی مطمئن باش من دلم رو به حال خودش رها نمی کنم و حتما چاره ای براش پیدا می کنم.

یادت هست که یه مدت بود می خواستی بچه ی ما شی؟ الان که فکر می کنم می بینم که خیلی دوست دارم ... و آیا هنوز هم روی حرفت هستی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 16:40  توسط صونای  |