|
|
|
|
|
امير راست مي گفت! واژه ها نمي تونن يه همچين احساساتي رو بيان كنن و حتي اگه هم واژه ها اين كار رو بكنن شايد براي بسياري از آدم ها اينجور احساسها قابل فهم نباشه. ولي شايد براي من و امير اين احساس خيلي محسوس باشه. احساسي كه بعد اونروزبين هردومون بوجود اومد. احساس خواهر برادري! احساسي كه بارها تجربش كردم ولي شايد هيچكدوم به پاكي احساس امير نبودن! باور نمي كني امير، بعد اون off هات كه خوندم و بعد حرف هايي كه بينمون ردو بدل شد; نمي دوني چه احساس خوبي بهم دست داد، احساسي كه تا حالا به اين خوبي و پاكي تجربش نكرده بودم! بعد اينكه فهميدم تو به خاطر دلتنگيت اونروز ناراحت بودي و بعد اينكه بهم گفتي رفتن من رو به رفتن خواهرت تشبيه كردي، پاكي وجودت و احساست رو حس كردم و چقدر برام خوشايند بود كه يكي من رو تا حد خواهرش بالا مي برد! چقدر برام دلچسب بود كه يادآور خواهرت برات بودم. ولي بايد بگم كه حرفات كه بوي دلتنگي مي داد من رو هم دلتنگ كرد ولي يادته بهت چي گفتم؟! يادته داداشم؟! آره داداشم! شايد بهترين واژه اي كه مي شه تورو باهاش خطاب كرد. بهت گفتم كه هيچ وقت فراموشت نمي كنم، نه تنها تورو... من هيچ وقت فائزه ي عزيزم، سعيده ي مهربونم، امير پر از احساس رو، احسان دوست داشتني رو، فرزين خوش قلب و مهربون رو، ياسر با مرام رو فراموش نمي كنم. بهزاد كه جاي خود داره!!! واقعا خيلي خوشحالم كه مي بينم هنوز هم يه همچين احساساتي هست، احساساتي مثل احساس بين من و امير، بين من و ياسر، بين احسان و سعيده و بين خيلي هاي ديگه تو اين دنيا و خيلي خوشحالم كه من هم يكي از اين خيلي ها هستم. |
||