تبليغاتX
دوباره -
با تو خواهم ماند

امروز طبق معمول چهارشنبه بودو ما جلسه داشتيم! واقعا روزاي 4 شنبه احساس متفاوتي براي اومدن به دانشگاه دارم! قبل اومدن به كلاس ميترارو ديدم كه داشت به سمت كلاس 205 مي اومد.حالش زياد خوب نبود به همين خاطر به من تكيه كرد و تا كلاس اومد. موقع اومدن با ميترا متوجه يه كتابي رو بالكن كلاس بغلي شدم، بعد همراهي ميترا تا كلاس برگشتم تا مطمئن شم كتاب رو بالكن كدوم كلاس بود. بعد كه بر گشتم (با شوقي عجيب و خوشحال از اين كشف خود!!!) امير كه تو راهرو وايستاده بود برگشت و بهم گفت مي ري اهالي پرواز رو جمع مي كني مي ياري؟؟؟ منم امير رو از اين كشف خودم آگاه كردم و با هاش به كلاس بغلي براي اثبات اين كشف رفتيم كه امير از روي پنجره به بالكن پريد تا اين كشف رو بيشتر موشكافي كنه!!!( البته امير آقا من فهميدما مي خواستي اين كشف رو به اسم خودت تموم كني!!!) ولي ... كتابه كتاب مقاومت مصالح بود!!!

 اكثر بچه ها سر جلسه حاضر بودن. داشتيم برا مسابقه از مطالب نشريه راي گيري مي كرديم. احسان هم كه با دوربينش شكار لحظه ها مي كرد!(احسان يادت باشه اونارو ازت بگيرما!!!) ياشار هم بعد چند لحظه به جمعمون اضافه شد. موقع راي گيري هر كسي از مطالب خودش تعريف مي كرد(البته به عبارتي مطلب خودش رو معرفي مي كرد و در موردش توضيح مي داد) ولي من باز فهميدم كه منظورشون اي ن بود كه به مطلب من راي بدين! ياشار متعجب از اين كه هيچكدوم از سر مقاله هاش انتخاب نشده بود (البته سوء تفاهم نشه ها، حتماااا از قلم افتاده بوده!!!) امير در حمايت از عنوان رقص زيبا در چهارشنبه سوريش بود كه هر كاري كرد آخرشم بچه ها حرف اميرو در ك نكردن و نفهميدن چي ميگه؟! بهزاد كه... يه مطلبم كه از محمد داشتيم و اونم انتخاب شد، با دوبار راي گيري براي مطلب سعيده راي ها فكركنم از 10 به 12افزايش يافت، كيه كه جرات راي ندادن به مطالب خانوم مسئول فني و صد البته دو ستشون رو داشته باشه!!!( اون يه نفر من كه نيستم، شما چي؟؟؟؟)

آخر كلاس هم مي خواستيم با ياشار عكس بگيريم كه كسي رو براي اينكار پيدا نمي كرديم... امير برگشت گفت ياشار يه عكس ازمون بگير!!( پيشنهاد خوبي بودا!!!) يكي از بچه ها (كه اصلا يادم نمياد كيه بعدا بياد بهم بگه تا اسمشو اضافه كنم) برگشت به احسان گفتش تو خودت عكس بگير بعدا با فتوشاب عكستو اضافه مي كنيم!!(پيشنهاد جالب دوم!!) بالاخره عكسه توسط آقاي مهدي نباتي گرفته شد كه هنوز به دستمون نرسيده....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/19ساعت 22:46  توسط صونای  |