|
|
|
|
|
روز سه شنبه بودو ساعت 1جلسه ي كتاب خواني داشتيم. از صبح تو راهرو وايستاده بوديم و بهزاد پيشمون بود. با سعيده و فائزه و بهزاد آهنگ سياوش قميشي رو تو موبايل بهزاد گوش مي كرديم.( هرگز نخواستم كه تو رو با كسي قسمت بكنم يا ...). ساعت 12.30 كه شد من طبق معمول كلاس داشتم و بايد مي رفتم سر كلاس محاسبات! فرداي همون روز كه چهارشنبه بود جلسه داشتيم (قرار نبود اولش جلسه باشه ولي حالا با هر زور و مصيبتي بود فكر كنم جلسه گذاشتيم!) ساعت 12 اومده بودم دانشگاه. وقتي رسيدم با استقبال گرم فائزه روبرو شدم و يه ذره احساس آرامش كردم. مي گفت كه ديروز مامانم مي گفت كه فائزه تو بالاخره زخم معده مي گيري آخرش ميميري !(واي خدا نكنههههه |
||